سلام به همتون...من یه گروه تشکیل دادم تا همگی جمع شویم وبا هم درد و دل کنیم .......این یه گروه دوستانه است....میخوام شما یه اسم برای این گروه اتخاب کنید..... تولدش هم هرسال ۱۹ تیره.....هر کس هم که خواست عضو شه لطف کنه زودتر خبر بده ......مرسی از همه ی شما ها که این همه ضحمت واسه ی گروه کشیدید
+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و ششم خرداد 1389ساعت 23:56  توسط شیشه
|
+ نوشته شده در جمعه سی و یکم اردیبهشت 1389ساعت 21:20  توسط شیشه
|
شاید خیلی ها با این کلمه آشنا باشید((فارسی1 ))من از این کلمه خیلی چیز هارو فهمیدم..شماهم میخواهید چیزی بفهمید
+ نوشته شده در جمعه سی و یکم اردیبهشت 1389ساعت 21:12  توسط شیشه
|
یک روز یک دوست یک مادر یک پدر یک غریب آشنا یک زندگی شاید هنوزم در جستجوی ....همی این هاایم
+ نوشته شده در پنجشنبه سی ام اردیبهشت 1389ساعت 0:22  توسط شیشه
|
اگه دوست دارید می تونید درباره ی علایق شخصی تون (مثل رنگ،غذا،نوع تیپ،خواننده و....) با هم حرف بزنیم البته به طور خصوصی!!!!هر طور که میلتونه
+ نوشته شده در یکشنبه پانزدهم فروردین 1389ساعت 20:4  توسط شیشه
|
داستانی غمگین در پیش دارم...این یک سفر است...سفری دیگر...سفری از جنس رویا ....یک سفر میتونه دید مارو نسبت به زندگی عوض کنه......
+ نوشته شده در جمعه ششم فروردین 1389ساعت 20:40  توسط شیشه
|
خیانت. عشق.
احساس ...ما یک افسونگر هستیم با یک افسانه رویایی...بالاخره به چیزی که میخوای میرسی
+ نوشته شده در دوشنبه دوم فروردین 1389ساعت 9:50  توسط شیشه
|
چند همدم ..چند آشنا ...و چند همسایه دلبند .....همیشه با شما ....در یک محفل آشنا .....خوب ماهم به یه نفر برای درد و دل احتیاج داریم.....
شاید به یک همسایه....به یک دوست....
+ نوشته شده در شنبه بیست و نهم اسفند 1388ساعت 0:7  توسط شیشه
|
ما هم مثل یک عروسک آرزو داریم..مثل یک عروسک پارچه ای.....شاید آرزوی او انسان شدن اش است........اما دریغ وافسوس که.....ای کاش آرزوی ما هم هماننده او بود...یک عروسک...
+ نوشته شده در سه شنبه یازدهم اسفند 1388ساعت 20:53  توسط شیشه
|
یک روز ۲۴ ساعته............. در این ۲۴ ساعت چه چیزهایی رخ میده ................... شاید عاشق یا شاید از یکدیگر جدا شدیم که همه بدست ۲۴ ساعت روز است
+ نوشته شده در جمعه سی ام بهمن 1388ساعت 14:11  توسط شیشه
|